آخرین اخبار

مردی که آتش را به زانو درآورد

رزاق در یگان توپخانه خدمت می‌کرد. شاید از دور، توپخانه تنها صدای انفجار گلوله‌ها باشد، اما در میدان نبرد، قلب تپنده عملیات است. اگر این قلب از تپش بایستد، پیشروی رزمندگان دشوار می‌شود. او این حقیقت را خوب می‌دانست و با تمام توان، مسئولیت خود را انجام می‌داد.
اشتراک گذاری
19 جولای 2026
4 بازدید
کد مطلب : 9833

بعضی آدم‌ها سهمشان از دنیا، سال‌های طولانی نیست؛ سهمشان، ساختن لحظه‌هایی است که تا همیشه در حافظه یک ملت می‌ماند. هشتم تیرماه سال ۱۳۴۰، در اردبیل، کودکی متولد شد که خانواده‌اش نام او را رزاق گذاشتند. هیچ‌کس نمی‌دانست روزی همین کودک، از کوچه‌های آرام شهرش راهی سرزمینی خواهد شد که آسمانش از دود و باروت پوشیده بود و زمینش با خون بهترین فرزندان ایران رنگ می‌گرفت.
آسمان جزیره مجنون بوی باروت گرفته بود. زمین از انفجارهای پی‌درپی می‌لرزید و هر لحظه، آتش دشمن گسترده‌تر می‌شد. در آن میان، مردی از دیار سبلان، بی‌آنکه چشم به پشت سر داشته باشد، در کنار توپخانه ایستاده بود؛ رزاق احدپور، رزمنده‌ای که می‌دانست گاهی سرنوشت یک عملیات، به استقامت چند مرد گره می‌خورد.
او از اردبیل آمده بود؛ از شهری که مردمانش سرما را با گرمای ایمان شکست می‌دهند. در جبهه نیز همین روحیه را با خود آورده بود.
شاید بسیاری، قهرمانان جنگ را تنها در خط مقدم جست‌وجو کنند، اما رزمندگان توپخانه خوب می‌دانستند که هر گلوله‌ای که به موقع شلیک شود، می‌تواند جان ده‌ها همرزم را حفظ کند. آن‌ها باید زیر آتش دشمن می‌ایستادند تا آتش خودی خاموش نشود.
مسئولیتش در خدمه توپخانه، مسئولیتی سنگین بود. هر گلوله‌ای که آماده شلیک می‌شد، می‌توانست راه را برای پیشروی رزمندگان باز کند و جان ده‌ها همرزم را نجات دهد.
عملیات خیبر آغاز شده بود. صدای توپ‌ها لحظه‌ای خاموش نمی‌شد و آتش دشمن بی‌وقفه بر منطقه می‌بارید. اما رزاق، با آرامشی برخاسته از ایمان، وظیفه‌اش را ادامه می‌داد. او خوب می‌دانست که در میدان نبرد، گاهی ایستادن، بزرگ‌ترین شجاعت است.
سرانجام در هفتم اسفند ۱۳۶۲، در منطقه قرنه عراق، ترکش دشمن بر پیکرش نشست. لحظه‌ای بعد، مردی که تا آخرین نفس برای دفاع از وطن ایستاده بود، به قافله شهیدان پیوست. سکوتی که پس از آن بر جای ماند، از هزاران فریاد رساتر بود؛ زیرا قهرمانی دیگر، مأموریت خود را به پایان رسانده بود.
امروز، مزار او در گلزار شهدای کوثر اردبیل، تنها نشانی از یک رزمنده نیست؛ یادآور نسلی است که امنیت این سرزمین را با خون خود امضا کردند. رزاق احدپور رفت، اما پیامش ماند؛ اینکه دفاع از وطن، تنها با سلاح نیست، بلکه با ایمان، مسئولیت‌پذیری و ایستادگی معنا پیدا می‌کند.
نام او شاید در هیاهوی روزگار کمتر شنیده شود، اما هر بار که تاریخ دفاع مقدس ورق می‌خورد، قهرمانی از اردبیل دوباره از میان آتش برمی‌خیزد؛ مردی که تا آخرین لحظه ایستاد تا پرچم ایران بر زمین نماند.

نامش جاودان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محدودیت زمانی فراتر رفت. لطفا یک بار دیگر کپچا را کامل کنید.