شهدا
شهید علی احمدزاده؛ مردی که برای ایران ایستاد
شهید علی احمدزاده یکی از فرزندان فداکار مشگینشهر است؛ مردی که در روزهای سخت جنگ در کنار دیگر رزمندگان ایستاد و سرانجام جان خود را در راه دفاع از کشور تقدیم کرد.
مهران، آخرین سنگر؛ روایت شهادت حضرتقلی احمدزاده
نام او در میان نام شهیدان این سرزمین جاودانه خواهد ماند؛ زیرا شهیدان نمیمیرند، بلکه روایت آنان هر بار که از آزادی، وطن، ایثار و شجاعت سخن گفته میشود، دوباره زنده میگردد. شهید حضرتقلی احمدزاده، فرزند دلاور مشکینشهر، تکتیرانداز جبهههای دفاع
شهید عسگر احساسی؛ دیدهبان روزهای حماسه
او رفت، اما سنگرهای عینخوش هنوز روایتگر مردانی هستند که بیهیاهو جنگیدند و بیادعا جان دادند. مردانی که شاید در زمان حیات، نامشان بر سر زبانها نبود، اما پس از شهادت، نامشان به بخشی از حافظه یک ملت تبدیل شد.
عوض احدی؛ فرماندهای که در خون خویش حماسه نوشت
دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱، یکی از همان روزهای ماندگار زندگی شهید عوض احدی بود. او در منطقه خرمشهر و در جریان عملیات بیتالمقدس، در حالی که به عنوان فرمانده دسته در خط مقدم حضور داشت، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
نگهبان بیدار
شهادت همیشه در میان صدای گلوله معنا نمیشود؛ گاهی مردان خدا در راه انجام مسئولیتی که بر دوش گرفتهاند، جان خود را تقدیم میکنند و همان ایثار، آنان را به بلندترین قله افتخار میرساند.
آخرین نشانه
ششم بهمن ۱۳۶۶، سرنوشت آخرین فصل زندگی زمینی او را رقم زد. در میان شرایط دشوار جبهه، گلولهای به پهلویش اصابت کرد. زخمی که مجال ادامه نبرد را از او گرفت، اما هرگز نتوانست یاد و نامش را خاموش کند.
در امتداد شلمچه
هر بار که نگاهش را از پشت دوربین اسلحه برمیداشت، افق را مینگریست؛ افقی که شاید برای دیگران تنها غبار جنگ بود، اما برای او، آیندهای بود که ارزش ایستادگی داشت. در دل آن میدان، شجاعت تنها در پیش رفتن نبود؛ گاهی شجاعت یعنی ماندن، مقاومت کردن و از عهدی که با خدا و میهن بستهای، عقب ننشستن.
چشمهای بیدار جبهه
صبح روز بیست و یکم فروردین ۱۳۶۷، خورشید بر ارتفاعات پنجوین طلوع کرد، اما جای جهانبخش در سنگر خالی بود. همرزمانش خوب میدانستند که او سنگر خاکی را ترک کرده و به سنگری جاودانه رسیده است.
پنجوین؛ وعدهگاهِ افلاکیان
در میان دشتهای تفتیده و کوههای سرسخت غرب، جایی که بادهای سردِ پنجوین با نالهی تیرها در هم میآمیخت، قصهای از جنس نور و آهن رقم خورد. این روایتِ مردی است از دیار سبلان؛ توکل احدپور، فرزند غیرت و صلابتِ اردبیل.



















