اردبیل
شهید نظام علی احمدپور؛ حماسهای از مردان هور
امروز اگر از حماسه بدر سخن میگوییم، اگر از مردان هور و شبهای سخت جبهه یاد میکنیم، باید بدانیم که پشت هر نام، داستان زندگی انسانی است که همه داشتههایش را برای سربلندی ایران تقدیم کرد. شهید نظام علی احمدپور، فرزند اردبیل، مرد میدان هور.
شهید عسگر احساسی؛ دیدهبان روزهای حماسه
او رفت، اما سنگرهای عینخوش هنوز روایتگر مردانی هستند که بیهیاهو جنگیدند و بیادعا جان دادند. مردانی که شاید در زمان حیات، نامشان بر سر زبانها نبود، اما پس از شهادت، نامشان به بخشی از حافظه یک ملت تبدیل شد.
عوض احدی؛ فرماندهای که در خون خویش حماسه نوشت
دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱، یکی از همان روزهای ماندگار زندگی شهید عوض احدی بود. او در منطقه خرمشهر و در جریان عملیات بیتالمقدس، در حالی که به عنوان فرمانده دسته در خط مقدم حضور داشت، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
نگهبان ایران
جوانی از دیار سبلان، متولد دوم مرداد سال ۱۳۴۷ در اردبیل؛ شهری که مردمانش همیشه به غیرت، شجاعت و وفاداری شناخته شدهاند. از همان سرزمین سرد و کوهستانی، راهی جنوب شرقی ایران شده بود؛ جایی که گرمای سوزان کویر، جای سرمای کوههای اردبیل را گرفته بود.
نگهبان بیدار
شهادت همیشه در میان صدای گلوله معنا نمیشود؛ گاهی مردان خدا در راه انجام مسئولیتی که بر دوش گرفتهاند، جان خود را تقدیم میکنند و همان ایثار، آنان را به بلندترین قله افتخار میرساند.
آخرین نشانه
ششم بهمن ۱۳۶۶، سرنوشت آخرین فصل زندگی زمینی او را رقم زد. در میان شرایط دشوار جبهه، گلولهای به پهلویش اصابت کرد. زخمی که مجال ادامه نبرد را از او گرفت، اما هرگز نتوانست یاد و نامش را خاموش کند.
مردی که بر قلههای تمرچین ایستاد
نام نوحعلی احدی، نام مردی است که از اردبیل برخاست، در ارتفاعات تمرچین جنگید، با اصابت گلوله به دیدار معبود شتافت و نشان داد که قهرمانان واقعی، نه برای شهرت، بلکه برای انجام وظیفه میایستند؛ مردانی که شاید جسمشان در خاک آرام بگیرد، اما یاد و راهشان تا همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
در امتداد شلمچه
هر بار که نگاهش را از پشت دوربین اسلحه برمیداشت، افق را مینگریست؛ افقی که شاید برای دیگران تنها غبار جنگ بود، اما برای او، آیندهای بود که ارزش ایستادگی داشت. در دل آن میدان، شجاعت تنها در پیش رفتن نبود؛ گاهی شجاعت یعنی ماندن، مقاومت کردن و از عهدی که با خدا و میهن بستهای، عقب ننشستن.
پنجوین؛ وعدهگاهِ افلاکیان
در میان دشتهای تفتیده و کوههای سرسخت غرب، جایی که بادهای سردِ پنجوین با نالهی تیرها در هم میآمیخت، قصهای از جنس نور و آهن رقم خورد. این روایتِ مردی است از دیار سبلان؛ توکل احدپور، فرزند غیرت و صلابتِ اردبیل.





















