مردی که بر قلههای تمرچین ایستاد
سپیده هنوز بهدرستی بر فراز کوههای شمالغرب ایران ننشسته بود که نسیم سرد پاییزی، دامنههای سنگی تمرچین را در آغوش گرفت. سکوت کوهستان، هر از گاهی با غرش گلولهها و انفجارها شکسته میشد. در میان صخرههایی که پناهگاه رزمندگان شده بود، مردی آرام، استوار و کمحرف، دوردستها را زیر نظر داشت. انگشتش بر ماشه بود، اما نگاهش فراتر از میدان نبرد را میدید.
او نوحعلی احدی بود؛ فرزند اردبیل، متولد دوازدهم خرداد ۱۳۳۵. جوانی که در دامان مردمانی سختکوش و استوار رشد کرده بود؛ مردمانی که از کوه، صبوری را آموخته بودند و از زمستانهای سرد، استقامت را.
وقتی دشمن خاک ایران را آماج تجاوز قرار داد، نوحعلی نیز مانند هزاران جوان دیگر، آرام ننشست. او میدانست که دفاع از سرزمین، تنها با شعار ممکن نیست؛ باید ایستاد، باید جنگید و باید از جان گذشت.
در جبهه، مسئولیت تکتیراندازی را بر عهده گرفت؛ مسئولیتی که بیش از هر چیز، صبر، دقت، شجاعت و تسلط بر اعصاب میخواست. ساعتها در سکوت میماند؛ بیآنکه کوچکترین حرکتی انجام دهد. نگاهش از پشت دوربین، دشمن را جستوجو میکرد و هر تصمیمش میتوانست سرنوشت یک درگیری را تغییر دهد.
هوا سرد بود، اما عزم او گرمتر از همیشه.
هر بار که همرزمانش از کنار او عبور میکردند، با دیدن آرامش چهرهاش دل میگرفتند. میدانستند تا او آنجاست، چشمانی بیدار بر میدان نبرد نظاره میکند؛ چشمانی که اجازه نمیدهد دشمن بیهزینه پیشروی کند.روزها یکی پس از دیگری گذشت و آتش جنگ، کوههای تمرچین را در خود فرو برد. گلولهها بر سنگها میخوردند و صدای انفجار، در درهها میپیچید. اما نوحعلی همچنان بر جای خود ایستاده بود. او مسئولیتش را نه یک مأموریت، بلکه عهدی با سرزمینش میدانست.
بیستوهفتم مهرماه ۱۳۵۹ فرا رسید.
صبح آن روز، منطقه عملیاتی تمرچین بار دیگر شاهد نبردی سنگین بود. دشمن میکوشید پیشروی کند و رزمندگان با تمام توان مقاومت میکردند. نوحعلی نیز همچون همیشه، آرام و متمرکز، در جایگاه خود قرار گرفت. نگاهش از پشت دوربین، حرکت دشمن را دنبال میکرد و هر لحظه، با تصمیمی دقیق، از همرزمانش پشتیبانی میکرد. در میانه نبرد، گلولهای راه خود را یافت و به پیکر او اصابت کرد.
لحظهای کوتاه، سکوتی عجیب بر وجودش نشست؛ اما نام مردانی چون او، هرگز با افتادن بر خاک پایان نمییابد. پیکرش بر دامنههای تمرچین آرام گرفت، ولی راهی که برگزیده بود، در دل تاریخ ادامه یافت.
خبر شهادتش، اندوهی بزرگ بر دل خانواده، دوستان و همرزمانش نشاند؛ اما در کنار این اندوه، غروری جاودانه نیز شکل گرفت. غرور مردی که در بیستوچهار سالگی، جان خود را برای دفاع از میهن فدا کرد و نشان داد که ارزش آزادی و امنیت، گاه با خون بهترین فرزندان این سرزمین پاسداری میشود.
امروز سالها از آن روز گذشته است.
کوههای تمرچین هنوز استوار ایستادهاند؛ همان کوههایی که روزی شاهد شجاعت رزمندهای از اردبیل بودند. باد همچنان از میان صخرهها عبور میکند، گویی روایت دلاوری مردی را زمزمه میکند که در سختترین روزهای میهن، مسئولیت خود را تا آخرین نفس بر زمین نگذاشت. اکنون مزار شهید نوحعلی احدی در گلزار شهدای ثمرین، تنها محل آرام گرفتن پیکر یک رزمنده نیست؛ یادمانی است از ایمان، مسئولیتپذیری و فداکاری. هر رهگذری که بر آن مزار سلامی میدهد، در حقیقت به نسلی ادای احترام میکند که آسایش امروز را با ایثار دیروز رقم زد.
نام نوحعلی احدی، نام مردی است که از اردبیل برخاست، در ارتفاعات تمرچین جنگید، با اصابت گلوله به دیدار معبود شتافت و نشان داد که قهرمانان واقعی، نه برای شهرت، بلکه برای انجام وظیفه میایستند؛ مردانی که شاید جسمشان در خاک آرام بگیرد، اما یاد و راهشان تا همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
نامش جاودان…






دیدگاهتان را بنویسید