تکتیرانداز دشت سومار
زمستان سال ۱۳۶۵، باد سرد بر دشتهای سومار میوزید و کوههای قصر شیرین، پژواک انفجارها را در دل خود تکرار میکردند. در آن روزهای سخت، مردانی بودند که آرامش شهرها را با ایستادگی خود میخریدند. یکی از آنان، محمدباقر ابوذری، جوانی از دیار کوثر بود. محمدباقر ششم شهریور سال ۱۳۴۴ چشم به جهان گشود. روزگار او را با سادگی، تلاش و ایمان پرورش داد تا زمانی که میهن به فرزندانش نیاز پیدا کرد. او بیدرنگ لباس رزم پوشید و راهی جبهههای نبرد شد؛ جایی که هر قدمش رنگ مسئولیت داشت.
در جبهه، مسئولیت تکتیراندازی را بر عهده گرفت؛ مسئولیتی که بیش از هر چیز، صبر، دقت، شجاعت و ازخودگذشتگی میخواست. ساعتهای طولانی در سکوت مینشست، چشم از میدان برنمیداشت و با هوشیاری، مراقب همرزمانش بود. او خوب میدانست که گاهی یک تصمیم درست، میتواند جان بسیاری را نجات دهد. روزها و شبهای نبرد یکی پس از دیگری سپری میشد، اما اراده محمدباقر استوارتر از قبل بود. سرمای زمستان، خستگی راه و سختی میدان، هیچکدام نتوانستند از عزم او بکاهند. هدفش تنها دفاع از خاکی بود که دوستش داشت و مردمی که امنیتشان برایش ارزشمند بود.
سرانجام دوم بهمن سال ۱۳۶۵ فرا رسید. منطقه عملیاتی سومار، در حوالی قصر شیرین، زیر آتش سنگین دشمن قرار داشت. رزمندگان با تمام توان مقاومت میکردند و محمدباقر نیز همچنان در جایگاه خود، با آرامش و تمرکز، مأموریتش را انجام میداد. در همان لحظات سرنوشتساز، ترکش انفجاری پیکر او را هدف قرار داد. پیکرش بر خاک گرم جبهه آرام گرفت، اما روح بلندش به آسمان پر کشید.
آن روز شاید یک تکتیرانداز از میان همرزمانش رفت، اما نام او در حافظه سرزمینش ماندگار شد. قهرمانی او تنها در مهارتش خلاصه نمیشد؛ عظمت او در وفاداری به عهدی بود که با خدا، مردم و وطنش بسته بود. او تا آخرین نفس در سنگر ماند و مسئولیتی را که پذیرفته بود، رها نکرد. امروز، سالها از آن روز گذشته است. در گلزار شهدای سنگآباد کوثر، مزار محمدباقر ابوذری تنها یک آرامگاه نیست؛ نشانی از مردی است که جوانی خود را فدای عزت و امنیت ایران کرد. هر زائری که بر مزارش حاضر میشود، به یاد میآورد که امنیت امروز، حاصل ایثار انسانهایی است که بیهیاهو از جان خود گذشتند.
محمدباقر ابوذری، اگرچه در دوم بهمن ۱۳۶۵ بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید، اما راه و نامش هرگز پایان نیافت. او به نسلهای آینده آموخت که قهرمانی تنها در پیروزی نیست؛ گاهی قهرمانی یعنی ایستادن تا آخرین لحظه، وفادار ماندن به آرمانها و بخشیدن گرانبهاترین سرمایه، یعنی جان، برای سربلندی میهن.
نامش جاودان…






دیدگاهتان را بنویسید