آخرین اخبار

شکوهِ صیادِ جبهه؛ روایتِ شهادت سیف‌الله ابوالحسن زاده

اما در آن روزِ سرنوشت‌سازِ دوم آبان، وقتی که خورشیدِ عملیات در میان دود و آتش می‌سوخت، تقدیرِ آسمانی فرا رسید. ترکشِ بی‌رحم، همان‌گونه که از سوی دشمن فرستاده شده بود، مسیرِ رسیدن به قلبِ این مردِ مشگین‌شهری را پیدا کرد. اما چه کسی می‌دانست که آن ترکش، نه برای از پای درآوردنِ او، بلکه برای از پای درآوردنِ بندِ خاک بر پایِ اوست؟
اشتراک گذاری
01 جولای 2026
3 بازدید
کد مطلب : 9789

در سال‌های پرآشوبِ دهه شصت، زمانی که خاک عراق با خونِ پاکِ جوانانِ ایران در هم می‌آمیخت، در میان غبار عملیات‌های عظیم، نگاهی بود که از دوردست‌ها، فراتر از خطوط مقدم، جانی را هدف می‌گرفت. او تنها یک سرباز نبود؛ او «چشمِ جبهه» بود؛ او سیف‌الله ابوالحسن زاده بود.
او که در نخستین روزهای شهریور سال ۳۳ در خاکِ مشگین‌شهر، با لبخندی از جنسِ نور متولد شده بود، اکنون در سپیده‌دمِ دوم آبان سال ۶۲، در منطقه‌ی سلیمانیه و در میان پناهگاه‌های سنگین «پنجوین»، با سرنوشتی که از پیش در آسمان‌ها نوشته شده بود، روبروی مرگ ایستاده بود.
سیف‌الله، تک‌تیراندازی بود که آرامش را با دقتِ نگاهش معنا می‌کرد. در میان غوغای عملیات «والفجر ۴»، جایی که صدای انفجارها، آسمان را می‌لرزاند، او در سکوتِ مطلق، تنها با صدای تپش قلبش و صدای نفس‌های منظمش، با دشمن می‌جنگید. او از پشتِ لنزِ دوربین، نه تنها دشمن را می‌دید، بلکه مسیرِ رسیدن به بهشت را نیز می‌جست. هر بار که ماشه را می‌کشید، گویی بخشی از روحِ بی‌باکش را برای دفاع از ناموسِ وطن به سوی هدف پرتاب می‌کرد.
اما سرنوشت، برای چنین قهرمانی، پایانِ معمولی نداشت. در همان لحظه‌ای که عملیات به اوج خود رسیده بود، ترکشِ بی‌رحمِ جنگ، راهِ رسیدن به قلبِ این مردِ بی‌باک را یافت. اما ای دریغ که این ترکش، تنها قلبِ او را هدف نگرفت؛ بلکه دریچه‌ای را به سوی ملکوتِ اعلی گشود. در همان لحظه‌ی برخورد، گویی تمامِ مشگین‌شهر، تمامِ آذربایجان، در سکوتی عظیم فرو رفتند تا شاهدِ عبورِ این صیادِ جبهه از مرزهای زمین به آسمان باشند.
او در خاک عراق، در میانه عملیاتی که نامش بر جریده‌ی افتخارات نوشته شد، جان سپرد؛ اما روحش در همان لحظه به سوی مشگین‌شهر پر کشید. امروز، اگر به گلزار شهدای جبدرق نگاه کنید، آرامشِ بی‌کرانِ سنگ‌ها، حکایت از حضورِ ابدیِ او دارد. او در کنارِ همرزمانش، در خاکِ وطن، به خوابی ابدی رفته است؛ خوابی که در آن دیگر نه صدای انفجاری هست و نه ترکشِ جنگی، بلکه تنها آرامشِ است که در ازایِ حماسه‌ی بی‌دریغش به او پاداش داده شده است.خداوند رحمت کند آن صیادِ جبهه را که با نگاهی تیز و قلبی استوار، مسیرِ شهادت را برای ما روشن کرد.

نامش جاودان..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محدودیت زمانی فراتر رفت. لطفا یک بار دیگر کپچا را کامل کنید.