آخرین اخبار

طلوعی در فاو، غروبی در بهشت؛ روایتی از حماسه شهید «لطیف آبیاری»

در تقویمِ ایام، روزِ بیست و هفتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴، برای منطقه «فاو» و حومه «بصره»، روزی متفاوت بود. در حالی که عملیات «والفجر ۸» به اوجِ سرنوشت‌ساز خود رسیده بود، جوانی از خطه‌ی مرزیِ بیله‌سوار، لطیف آبیاری، در قامتِ یک رزمنده‌ی بی‌باک، بارِ امانتی سنگین را بر دوش می‌کشید.
اشتراک گذاری
08 جولای 2026
3 بازدید
کد مطلب : 9807

زمستان سال ۱۳۶۴ بود. سرمایِ سختِ جبهه، در گرمایِ سوزانِ آتشِ عملیات «والفجر ۸» ذوب می‌شد. در میانِ نخلستان‌هایِ استوارِ فاو، جوانی از تبارِ سبلان، لطیف آبیاری، بیست سال پیش در اولین روزِ دی‌ماه ۱۳۴۴ در شهرستان بیله‌سوار چشم به جهان گشوده بود. او که از خطه‌ی غیرت‌مندانِ اردبیل برخاسته بود، حالا در حساس‌ترین لحظاتِ تاریخِ دفاع مقدس، در میدانِ نبرد حضور داشت.
لطیف در عملیاتِ بزرگِ والفجر ۸، مسئولیتی حساس و حیاتی بر عهده داشت؛ او عضو گروهان شیمیایی بود. در روزهایی که دشمن با زیر پا گذاشتنِ تمامِ اصولِ انسانی، از سلاح‌های ممنوعه شیمیایی استفاده می‌کرد، حضور لطیف و همرزمانش در آن گردان، حکمِ سپری را داشت که جانِ بسیاری از رزمندگانِ دیگر را نجات می‌داد. آن‌ها خطِ مقدمِ رویارویی با مرگِ نامرئی بودند.
روز بیست و هفتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴ در منطقه بصره، هوا نه تنها از دودِ باروت، که از بویِ تند و کشنده مواد شیمیایی غلیظ شده بود. لطیف، در بحبوحه‌ی نبرد، استوار و محکم ایستاده بود. او می‌دانست که در این جهنمِ خاک و خون، هر ثانیه چه ارزشِ حیاتی دارد. در آن لحظاتِ نفس‌گیر، وقتی همرزمانش تحت فشارِ شدیدِ حملاتِ شیمیایی دشمن بودند، لطیف با شجاعتی مثال‌زدنی به میانِ دود و آتش رفت.
هنوز دقایقی نگذشته بود که ناگهان طوفانی از فولاد و آتش برپا شد؛ ترکش‌هایِ داغِ خمپاره‌ی دشمن، پیکرِ نحیف اما ستبرِ لطیف را نشانه گرفت. دردِ عمیقِ ناشی از اصابت ترکش با زهرِ مسمومیتِ شدیدِ شیمیایی در هم آمیخت. ریه‌هایش که سال‌ها هوایِ پاکِ دشت‌هایِ مغان را استشمام کرده بود، حالا در میانِ دودی مسموم، برای هر نفس، پیکار می‌کرد. اما در چهره‌ی او، حتی در آن لحظاتِ سرخ، اثری از تردید نبود. او که برای حفظِ دین و میهن از خانه و کاشانه (بیله‌سوار) دور شده بود، در آن سویِ اروند، آخرین قطره‌هایِ خونش را به پایِ درختِ تنومندِ انقلاب ریخت.
لطیف در آن غروبِ غمبار در منطقه بصره، به شهادت رسید؛ او با روحی بلند و بدنی مجروح، به کاروانِ شهیدان پیوست. گویی تاریخ، ۲۷ بهمن ۶۴ را به نامِ او ثبت کرد تا بیله‌سوار به فرزندِ دلاورش افتخار کند. امروز، پیکرِ پاکِ لطیف آبیاری در گلزارِ شهدایِ «بهشت فاطمه» در اردبیل به خاک سپرده شده است. هر بار که نسیمی از کوهستان‌هایِ اردبیل می‌وزد و به مزارِ او می‌رسد، گویی صدایِ گام‌هایِ استوارِ او را در نخلستان‌هایِ فاو تکرار می‌کند. او رفت تا ثابت کند که برایِ سربلندیِ ایران، نه فقط جان، که تمامِ هستی را باید فدا کرد. یادِ او، در حافظه‌یِ تاریخِ حماسه‌ی ایران، تا ابد زنده خواهد ماند.

نامش جاودان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محدودیت زمانی فراتر رفت. لطفا یک بار دیگر کپچا را کامل کنید.