دفاع مقدس
محفل انس با شهدا و یادواره خانگی دو برادر شهید «شفیع و قدیر باقری زندهدل»
برگزاری یادواره خانگی شهیدان «شفیع و قدیر باقری زندهدل»
پیوند نسل حماسه و جوانان امروز در بیت شهیدان باقری زندهدل
کربلای 5
شاید اگر کسی کنار مزارش بایستد و به سکوت سنگها گوش بسپارد، بتواند صدای همان تکتیرانداز جوان را بشنود؛ صدایی که از دل تاریخ میآید: «تا وقتی پای عهدت ایستادهای، مرگ پایان راه نیست؛ آغاز جاودانگی است.»
نگهبان ایران
جوانی از دیار سبلان، متولد دوم مرداد سال ۱۳۴۷ در اردبیل؛ شهری که مردمانش همیشه به غیرت، شجاعت و وفاداری شناخته شدهاند. از همان سرزمین سرد و کوهستانی، راهی جنوب شرقی ایران شده بود؛ جایی که گرمای سوزان کویر، جای سرمای کوههای اردبیل را گرفته بود.
نگهبان بیدار
شهادت همیشه در میان صدای گلوله معنا نمیشود؛ گاهی مردان خدا در راه انجام مسئولیتی که بر دوش گرفتهاند، جان خود را تقدیم میکنند و همان ایثار، آنان را به بلندترین قله افتخار میرساند.
آخرین نشانه
ششم بهمن ۱۳۶۶، سرنوشت آخرین فصل زندگی زمینی او را رقم زد. در میان شرایط دشوار جبهه، گلولهای به پهلویش اصابت کرد. زخمی که مجال ادامه نبرد را از او گرفت، اما هرگز نتوانست یاد و نامش را خاموش کند.
مردی که بر قلههای تمرچین ایستاد
نام نوحعلی احدی، نام مردی است که از اردبیل برخاست، در ارتفاعات تمرچین جنگید، با اصابت گلوله به دیدار معبود شتافت و نشان داد که قهرمانان واقعی، نه برای شهرت، بلکه برای انجام وظیفه میایستند؛ مردانی که شاید جسمشان در خاک آرام بگیرد، اما یاد و راهشان تا همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
در امتداد شلمچه
هر بار که نگاهش را از پشت دوربین اسلحه برمیداشت، افق را مینگریست؛ افقی که شاید برای دیگران تنها غبار جنگ بود، اما برای او، آیندهای بود که ارزش ایستادگی داشت. در دل آن میدان، شجاعت تنها در پیش رفتن نبود؛ گاهی شجاعت یعنی ماندن، مقاومت کردن و از عهدی که با خدا و میهن بستهای، عقب ننشستن.
چشمهای بیدار جبهه
صبح روز بیست و یکم فروردین ۱۳۶۷، خورشید بر ارتفاعات پنجوین طلوع کرد، اما جای جهانبخش در سنگر خالی بود. همرزمانش خوب میدانستند که او سنگر خاکی را ترک کرده و به سنگری جاودانه رسیده است.
پنجوین؛ وعدهگاهِ افلاکیان
در میان دشتهای تفتیده و کوههای سرسخت غرب، جایی که بادهای سردِ پنجوین با نالهی تیرها در هم میآمیخت، قصهای از جنس نور و آهن رقم خورد. این روایتِ مردی است از دیار سبلان؛ توکل احدپور، فرزند غیرت و صلابتِ اردبیل.



















