آخرین اخبار

سیری بر زندگی شهید “توحید محرمی الماسی”

شهید«توحید محرمی الماسی» کارمند دانشگاه محقق اردبیلی بود اما داوطلبانه به جبهه رفت و به شهادت رسید.
اشتراک گذاری
03 آبان 1401
319 بازدید
کد مطلب : 942
شهید توحید محرمی الماسی، کارمند دانشگاه بود که در هجدم مرداد ۱۳۶۷ با سمت تیربارچی در پیرانشهر بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. زندگی نامه این شهید را مرور می کنیم.
اول فروردین ۱۳۴۱ در محله غریبان اردبیل پسری به دنیا آمد که نام او را توحید گذاشتند. پدرش اباذر محرمی و مادرش عدیله قاسم نیا در طول زندگی صاحب دو فرزند دختر و دو فرزند پسر شدند که توحید اولین فرزندشان بود. هنگام تولد این نوزاد آنها در یکی از اتاق های خانه پدر بزرگ در محله غریبان زندگی می کردند.
پدر خانواده معمولاً در تهران کارگری می کرد و مادر خانواده با مدیریت در خانه، زندگی فرزندان خود را تأمین می کرد. توحید ۱۳ ماهه بود که پدرش آنها را به تهران برد و زندگی جدید در تهران شروع شد. پدر با زحمت در بیرون خانه و مادر با قالی بافی در تهران به رتق و فتق زندگی خود می پرداختند.
توحید در تهران دوران مدرسه را شروع کرد. به خوبی درس خود را یاد گرفت و با نمرات خوب دوران ابتدایی را به اتمام رساند. به دلیل این که فرهنگ موجود در تهران با خانواده خصوصاً مادر سازگار نبود، دوباره به اردبیل برگشتند.
توحید دوران تحصیل خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. اما به دلیل مشکلات زندگی از ادامه تحصیل بازماند و با کار در کارگاه قالی بافی، اوراق دیگری از زندگی خود را ورق زد. او همیشه سرگرم کار بود و اگر وقت پیدا می کرد مسلماً با حضور در مسجد خصوصاً ایام محرم و قدم زدن با دوستان اوقات فراغت خود را پر می کرد.
۱۸ ساله بود که به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و با عضویت در تیپ ۵۸ مستقل تکاور ذوالفقار ارتش جمهوری اسلامی ایران در یگان و دسته مهمات در خطوط مقدم جنگ تحمیلی علیه ایران نقش آفرین شد. به دلیل مقارن شدن حضور ایشان در خدمت سربازی با جنگ تحمیلی در قالب نیروی ارتش جمهوری اسلامی حماسه ها آفرید. از جمله آنها حضور در فتح خرمشهر بود تا این که بعد از اتمام خدمت سربازی با افتخار و سربلندی به اردبیل بازگشت.
او مردی برازنده و جوانی توانمند بود که سعی می کرد به همه مردم کمک کند. هیچ وقت حرف ناشایست بر زبان جاری نمی کرد و با بچه های فامیل خصوصاً پسردایی ها و پسرخاله ها دوستی می کرد رضا و حسن قاسم نیا، محمد، باقر، رحمان و رحیم صلواتی زاده نیز از دیگر دوستان او بودند که معمولاً با هم در برنامه ها و مراسمات و راهپیمایی های انقلابی شرکت می کردند.
بعد از خدمت سربازی به کار و تلاش جهت ساختن یک زندگی آبرومند برای خانواده اش پرداخت. او فردی مهربان و خانواده دوست بود که معمولاً خانواده را به سفر و مسافرت های دسته جمعی می برد و این گونه بودن در کنار خانواده را بر دیگر برنامه ها در اَولویت قرار می داد. مدتی بعد به استخدام دانشگاه محقق درآمد و این گونه یک کار آبرومند برای خود دست و پا کرد. اما دانشگاه جبهه را برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی برگزید.
۲۴ ساله بود که با خانم عظیمه جلوه گر ازدواج کرد و مدتی در خانه پدری کنار همسرش زندگی کرد. او فردی درستکار و خوش اخلاق و خانواده دوست بود که آرزو می کرد صاحب فرزندی پسر شود و بزرگ شدن فرزند خود را به تماشا بنشیند. در کنار عشق و علاقه به خانواده با اخلاق و رفتار خوب خود سعی در کمک به نیازمندان می کرد. از آدم های رو راست خوشش می آمد و از افراد خلافکار و هنجار شکن دوری می گزید.
حاصل زندگی مشترک ایشان با همسرش تولد پسری بود که در تاریخ چهاردهم اردیبهشت ۱۳۶۷به دنیا آمد که نامش را حامد گذاشتند.
او از وقوع جنگ تحمیلی ناراحت بود و چون به چشم خود شاهد شهادت جوانان بسیاری شده بود به شدت از آغازگران جنگ و رژیم غاصب عراق که در فکر تصرف خاک ما بودند، به شدت ناراحت بود و معتقد بود که بانیان این جنگ قصدشان از بین بردن جوانان غیور ایران و به شکست کشاندن انقلاب نوپای اسلامی است که در ایران شکل گرفته بود.
بعد از اتمام جنگ تحمیلی و قبول آتش بس از اطرف امام خمینی (ره) از طرف اداره محل خدمت یعنی دانشگاه محقق اردبیلی به یک مأموریت ۴۰ روزه اعزام گردید. چون جنگ را از نزدیک لمس کرده بود هنگام اعزام به جبهه با خانواده اتمام حجت نمود و تنها یادگار و فرزندش را به خانواده و خصوصاً همسرش سفارش کرد. او که از تولد و به دنیا آمدن حامد خیلی خوشحال بود و سعی می کرد که اوقات فراغت خود را در کنار تنها فرزند خود سپری کند، وقتی که حامد ۲ ماهه بود به مأموریت اعزام گردید. این بار او در قالب نیروی بسیجی به مأموریت اعزام گریدد و در این مأموریت در تاریخ هجده مرداد ۱۳۶۷ در منطقه پیرانشهر استان آذربایجان غربی در اثر برخورد با مین و متلاشی شدن بدن و سر به شهادت رسید.
او که در طول خدمت سربازی و در این مأموریت هم در قالب تیربارچی و هم در قالب راننده به اسلام و انقلاب و رزمنده ها کمک کرده بود، عاقبت در گلزارهای شهدای محله غریبان اردبیل به خاک سپرده شد تا تاریخ گواه باشد که تاوان مقاومت ۸ ساله مردم ایران خون شهدایی است که چون لشکریان حسین (ع) کربلای عصر حاضر را رقم زدند و معتقد و مؤمن به آرمان های انقلاب اسلامی ایران به شهادت رسیدند.
انتهای پیام/

نوشته های مشابه

بیانیه روز جهانی قدس
کنگره ملی شهدای اردبیل:

بیانیه روز جهانی قدس

همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید
وصیت‌نامه شهید «معرفت‌الله آدینه»:

همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محدودیت زمانی فراتر رفت. لطفا یک بار دیگر کپچا را کامل کنید.